قرآن كريم كلام اعجازآميز خداوند است كه براي هدايت بشر به حضرت محمد(صلي ا...) وحي شد.
قرآن مجيديگانه كتابي است كه هم داراي ساختار مناسب واستواراست وهم محتوايي هدايت كننده با اينكه قرآن 1400 سال پيش نازل شده است ولي مثل كتابي است كه به تازگي انتشار يافته مطالبش جديد وبكر براي انسان ها مورداستفاده است.
ذلك الكتاب لا ريب فيه هدي للمتقين
اين كتاب يعني قرآن كه هيچ ترديدو نقطه ي ابهامي در آن نيست راهنمايي پرهيزكاران است چون حق تعالي در سوره فاتحه دستورداد كه بندگانش ازاوهدايت به صراط مستقيم وراه راست رادرخواست نمايند دراينجا مژده برآورده شدن آن درخواست راداده است. لذا قرآن كريم كه شك وشبهه اي درآن نيست، چون خطا واشتباه درآن راه ندارد براي پرهيزكاران راهنماي راه راست و پرهيز ازگمراهي است.

در اين آيه توضيح چند كلمه ضروري است كه آن ها عبارتند از:
1- ذلك الكتاب : انتظار مي رفت دراينجا ازكلمه ي هذا به معناي اين استفاده مي شد تابراي اشاره به نزديك باشد، يعني هذا الكتاب . استاد شهيد مطهري اشاره به دوررا دراين آيه به مفهوم افق رفيع قرآن مي داند كتاب هاي دنيا تراوش فكر بشرند وسطح افق آن ها هم سطح تفكرانسان است در حالي كه قرآن كلام الهي است پس افق قرآن به بلنداي شان خداست.
2- لا ريب فيه : هيچ نويسنده اي نمي تواند چنين ادعايي كندكه درنوشته اش هيچ اشكالي نباشد اما قرآن به خوانندگانش مي گويد: اگرمن درباره ي خدا ، معاد، برزخ، فرشتگان، انس وجن، جزاي اعمال ، تاريخ سرگذشتگان، سرگذشت پيامبران، معجزات آنها وهدايت پرهيزكاران سخن مي گوييم، يقيني است و درحقانيت اين امور شكي نيست و اگرشكي دركار باشد ، به خاطر سؤظن و روحيه لجاجت خودافراد است. چنانكه قرآن مي فرمايد: آنان درشكي كه خود ايجادمي كنند سردر گم هستند.
3- هدي المتقين : ازكلمه هدي، مي فهميم كه موضوع كتاب خدا هدايت است. قطعا انسان پيش ازمطالعه هركتابي نخست بايد بداند كه از مطالعه ي اين كتاب چه هدفي رادنبال مي كند؟ همانگونه كه كتاب جغرافي درصدد آموزش گيتي شناسي است ، قرآن نيز درصدد هدايت انسان ونجات اواز گمراهي هاست دريك كلام قرآن كتاب انسان سازي است.
اما سوال اين است كه چرااين هدايت مختصص متقين معرفي شده است؟ پس تكليف غير متقين چيست؟ هدايت در قرآن باتوجه به مخاطبين به سه نوع تقسيم شده است:
الف) هدايت عمومي : آنجا كه قرآن مي گويد((هدي الناس)) اين قرآن براي هدايت مردم است كه به هرحال عده اي اين كتاب رامي پذيرند ومدال متقين را بر سينه مي زنند و عده اي هم از هدايت قرآن سرباز زده اند وكافر شده اند.
ب) هدايت بي ثمر : اين نوع هدايت مختص مخالفان است كه باعلم به بي فايده بودن ازباب اتمام حجت خداوند آنها را انذار مي دهد وان تدعوهم الي الهدي لا يتبعوكم ، اگر آنها رابه هدايت بخوانيد ازشما پيروي نمي كنند ولي كار دعوت را ادامه دهيد. يا آنجا كه قرآن مي گويد چه انذارشان كني چه انذارشان نكني يكسان است ايشان ايمان نمي آورند.
ج) هدايت كاملا : اين هدايت مخصوص كساني است كه انذار پيامبر را كاملا متاثرشده وتسليم حق مي شوند. قرآن هدايت ورحمت خودراشامل اين دسته از انسان ها مي داند. كساني كه ايمان مي آورند يعني اهل تقوي . مسلما قرآن وهركتاب آسماني ديگر تنهابه حال اين دسته از انسانها مفيدبوده است وهست وديگر انسانها از هدايت آن بهره اي نخواهند گرفت.
اسمش محمودبود.سال ۱۳۴۲به دنیااومد. تومجیدیه زندگی می کرد.تویه نجاری توهمون محله کارمی کرد خیلی هم توکارش واردبود.
قبل ازحمله صدام درمسجدمحل خيلي فعاليت داشت .شبهاوقتي خاموشي مي زدندوعلامت قرمزبودمحمودورفقاش درمسجدمحل وخيابانهانگهباني مي دادند. بيشتروقتها خانه نمي آمد. درچهارراه مجيديه يك كلانتري بودكه مردم ريخته بودندوكلانتري روگرفته بودند دراين ماجراهم محمودحضورداشت دراين جريان يكي ازدوستان صميمي محمودبه نام پرويزموسايي شهيدشدواين قضيه محمودراخيلي ناراحت كرد.
هنگامي كه صدام به ايران حمله كرد باتمام عشقی که به پدرومادرش وخواهربرادراش داشت توسن ۱۷سالگی وقتی دید همه اعم ازپیرو وجوون و زن ومرد دارن میرن جبهه هوای جنگ وجبهه به سرش زد.اون موقع بودکه دل پدرومادروخواهربرادراش گرفت.بااین که سن کمی داشت ولی جبهه رودوست داشت.براش سخت بود دوری ازخانوادش ولی باهمه اینها عازم جبهه شد.وسرانجام درششم اسفندماه سال ۱۳۵۹ به درجه رفيع شهادت رسيد.
اون موقع هانفت کم بود من وبرادرم رفته بودیم پمپ بنزین رسالت نفت بگیریم که یک دفعه دیدیم شلوغ شدومردم سرشون روازماشین هاشون بیرون آورده بودندوبه مردم خبررفتن شاه رامی داند. درهمان موقع برادرم که خیلی خوشحال شده بودمرادرپمپ بنزین تنهاگذاشت وبه مردم ملحق شد ومن دیگرنفهمیدم کجارفت.
آخرین حمام
اون زمان دربعضی خانه ها حمام نبودماهم می رفتیم حمام محله مان درخیابان لاهیجانی.
یک روزمن وبرادرم محمودباهم رفته بودیم حمام. حمامان راکرده بودیم داشتیم می آمدیم لباس بپوشیم وبرویم خانه . می خواستیم لباسهایمان رابپوشیم که برادرم محمودگفت یادم رفت غسل کنم تاشمالباس هایتان رامی پوشیدمن هم غسل می کنم ومی آیم . برادرم رفت وغسل شهادت کردآخه عصرهمون روزمی خواست بره جبهه ودرست یادم هست که بعدازیک هفته خبرشهادتش روبه مادادند.
اززبان شهید
یادمه که هروقت مرخصی می گرفت و ازجبهه می اومدبعضی ازفامیل هاازروی خیرخواهی بهش می گفتنددیگه بسه نمی خواهدبه جبهه برویواون درجواب می گفت :
اگرهررزمنده ای مرخصی می گرفت وازجبهه می اومدومی گفت من دیگه به جبهه نمی رم الان توی همه جبهه هاخالی بودودشمن به راحتی می اومدو کشور رومی گرفت.

